مير سيد شريف راقم سمرقندى

41

تاريخ راقم ( فارسى )

خواجه عبد القادر سالها در ملازمت سلطان و در تربيت نوال و احسان او بود . اين تاريخ را در وفات او گفته : تاريخ عبد القادر ز ديده هر دم خون ريز * با چرخ جفا كار دگر ره مستيز كان مهر سپهر پرورى را ناگاه * تاريخ وفات گشت « قصد تبريز » تاريخ فوت سلطان خليل سلطان خليل ابن ميرانشاه ابن امير تيمور گركان در خطهء سمرقند ظهور يافته و نهال وجود آن ثمرهء جود از آب و هواى آن حدود به مرتبهء اعتدال كمال سركشيده و به ثمرهء نهايت اقبال رسيده ، ليكن روزگار ناسازگار شاه باز بلند پرواز را كه از نتيجهء پنجهء جرأت از هواى بال افشان همّت صيد دلهاى خلايق از قوى و ضعيف مىكرد . به تقريب امرا و اعيان ولايت مذكور ، در قيد كردند . اين خبر وحشت اثر به سمع عمّ بزرگوار او شاهرخ ميرزا رسيد كه شطرنج باز روزگار چنين لعب برانگيخت . ازين منصوبه دلتنگ شده اول چند پياده دوانيد و بعد از آن خود متعاقب رسيده بر سر جماعتى كه اين فرزين بند پيش آورده بودند اسب جفا رانده شاهزاده را از قبل عم خلاص داده الغ بيك ميرزا كه فرزند رشيد اوست آن نيكبخت را در تخت سمرقند نشانيده و اكثر ممالك خراسان را به سلطان خليل بخشيد و او مدتى سلطنت راند و هژدهم رجب در تاريخ 814 به ولايت رى به جوار رحمت ايزدى و اصل گشت نخل حياتش بيست و هشت سال نشو و نما يافت . قطعه كدام دوحهء اقبال سر به چرخ كشيد * كه صرصر اجلش عاقبت ز بيخ نكند كرا نهاد فلك تاج سرورى بر سر * كه بند حادثه بر دست و پاى او نفكند ولادتش در پنجشنبه بيست و چهارم ربيع الاول سنه ستة و ثمانين و سبعمائه بود در شهر هرات .